سلام
اتفاق که زیاد افتاده این چند وقت.ولی اتفاق خاص نه.
فردا داداشم اینا میرن کربلا.
امروز کوئیز داشتیم هنوز نرسیده دانشگاه! ![]()
حجم درسا هم سنگینه خیلی زیاد.شاید یه جورایی مجبور بشم از اول ترم درس بخونم! چه دردناک! ![]()
دلم برا خونه و همه تنگ شده.کلی هم کار عقب افتاده دارم که باید انجام بدم.اگه این هفته برم خونه همش میمونه.شاید برم.
سلیمه بالا سرم ایستاده داره غلط املایی میگیره ازم!
نرگس اومد داخل اتاقمون.یه هم اتاقی جدید هم که ترم یک هوشبریه داریم.اهل مرودشت شیرازه.الان سه تا اصفهانی هستیم سه تا شیرازی!
مریم کربلاست.البته فکر کنم برگشته ولی گوشیش خاموشه هنوز و ازش خبر نداریم.
فعلا روتیشن اتاق عمل بیمارستان متینیه.
شاید عصر با ساناز وسلیمه بریم شهر! خرید.فردا تولد فائزه ست دعوت کرده.
دیگه فعلا همین
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 16:30 توسط ن.
|
سلام.یه روز تصمیم گرفتم اتفاقایی که واسم میفته رو یه جایی بنویسم که آخر سال موقع خونه تکونی به خاطر جاگیر بودن دور نندازمش! این بود که اومدم سراغ وبلاگ.در ضمن دوست دارم خواهر زاده و برادر زاده هام وقتی میخوننش روزای بچه گیشون یادشون بیاد.خودمم این روزا یادم بمونه.راه خوبیه واسه دنبال کردن روند صعودی یا نزولی زندگیم!