قرار

سلام خدا

قرارمون انجام شد.دلم گرفت.به هزار بهونه.دوست دارم خدا.کاش تو هم منو دوست داشته باشی.

دوچرخه

یه دوچرخه سواری ببین چی کار کرد!!!

پای سلیمه به شکل بدی تو ناحیه مفصل زانو ( تیبیا) شکست و ۵ شنبه مجبور شد عمل کنه.من و ساناز سر عملش بودیم.ساعت ۴ بعد از ظهر دیگه داخل ریکاوری بود.دیروز ظهر از بیمارستان ترخیص شد.دیشب هم با داداشش راهی خونه شون شدن.امیدوارم خیلی زود خوبه خوب بشه.

خبر خاصی نیست.این چند وقت رو به شدت درس نخوندم!

امروز شیفت عصرم و کلی کار دارم که باید انجام بدم.

فعلا

سلام

فوق العاده خسته ام.صبح عصر بودم.وقتي هم اومدم خوابگاه بچه ها (ندا و ساناز و سليمه) رفتن دوچرخه سواري.تو اتاق تنها بودم كه ندا اومد گفت سليمه خورده زمين و احتمالا پاش شكسته.رفتم بيمارستان.مشكوك به شكستگي.ندا موند پيشش.فردا صبح شبم.اميدوارم شكستگي نباشه.تا فردا

راستي 4 شنبه رفتم تهران براي كاراي آزمونم كه چندان پرفايده نبود ولي بعدش استادم مثل هميشه كلي كمكم كرد.كلي زحمت هم به ندا هم اتاقي سابقم دادم.انشاا... جبران كنم.برام دعا كنيد.

خدا نوشت: خدايا من حواسم به قرارمون هست.دوست دارم

فعلا