14 ساعت
شیفت صبح رو عصر رفتم
خدا نوشت:خدایا میخوای که عاشق باشم و تو معشوق ... و من عاشقی بلد نیستم.من یه بچه ی لجبازم که فقط بلدم بهت لج کنم
شیفت صبح رو عصر رفتم
خدا نوشت:خدایا میخوای که عاشق باشم و تو معشوق ... و من عاشقی بلد نیستم.من یه بچه ی لجبازم که فقط بلدم بهت لج کنم
همون آقایی که گفته بودم خیلی دوستش دارم امروز دث شد! به فاصله ی چند دقیقه بعدش تخت کناریش.خلاصه عزرائیل افتخار داده بودن.
بهتره از وجدان کاری پرسنل چیزی نگم! ![]()
امسال آخرین سالی هست که روز دانشجو رو بهمون تبریک می گن! البته ایشالا تو مقطع کارشناسی.
روز ما و همه ی دانشجوها مبارک
![]()
یه آقایی از زمانی که رفتیم آی سی یو اونجاست که همزمان با تغییر روتیشن ما اونم بخشش رو عوض میکنه! بهش میاد خیلی پدر بزرگ مهربونی باشه.اینتوبه بود و الان هم تراک هست ولی با اشاره باهامون ارتباط برقرار میکنه.خیییییییییییلی دوستش دارم ![]()
درزی در کوزه افتاد
دیروز رفته بودم برای آزمایش خون ۱۲ سی سی خون دادم!
۵ تا شیشه لخته و یه دونه CBC .بعد تازه الان فهمیدم چرا انقدر بیمارا وقتی با چندتا شیشه میریم بالا سرشون بد نگاه می کنن! ![]()
هنوز تو فیلد آی سی یو هستیم.امروز یه مرگ مغزی دیدم.چقدر راحت زندگی یه آدم تمام میشه.فقط چند ثانیه کافیه.خدا بیامرزدش.پروسه ی جالبی بود.نورلوژیست.نوروسرجر.آنستزیولوژیست.متخصص داخلی.پزشک قانونی و...
عصر با سلیمه رفتیم دکتر.فکر میکردیم دیگه میتونه راه بره با کمک ولی دکتر گفت هنوز تا ۲ هفته باید عصا داشته باشه. قیافه سلیمه : ![]()
اندکی مایحتاج خریدن نمودیم جیبمان اساسا تخلیه شد و شپش تا روزها در آن ملق خواهد زد.همه چی ۸۰ برابر شده!! اصن یه وضی!!!
اون قسمت م.خ.ت.ا.ر که پخش شده بود رو چند روز پیش دیدم.امشب بازهم دیدمش.با وجود همه ی کمبودها صحنه ی تاثیر گذاری بود.حداقل توی این مودی که من بودم.دلم کربلا خواست.
مرضیه همین الان که داشت از خاطراتش از کربلا میگفت:
مرضیه:... اگه بهشت یه خرده از آرامش کربلا رو داشته باشه من حاضرم که برم!! ![]()
من: واقعا؟! دستت مرسی.خب دیگه خدایا حله! دیگه مرضیه رضایت داد دیگه نمیخواد نگران باشی!
![]()
بچه ها: ![]()
فرشته های عرش الهی: ![]()
مسئولین ورودی بهشت:
![]()
خلاصه کلی امروز تو اتاق جو های مختلف رو تجربه کردیم.روز خوب و باحالی بود.
خدا نوشت: خدایا کمک کن که بهترین تصمیم رو بگیره.من این انتظار رو دارم.تو همینطوری مکه رفتنت رو قسمت کسی نمیکنی.این برای بنده هاییه که دوستشون داری.
گاهی فکر میکنم آدما چطور میتونن بعضی رفتارها رو داشته باشن.گاهی به شناخته ها و تجربیات خودم اساسا شک میکنم.قبلا اصولا قضاوتم در مورد آدما درست بود.حداقل در دراز مدت.الان بعضی استثناءها چشمک میزنن برام!
کمکم کن از این به بعد همونی باشم که واقعا هستم.دوست دارم خدا.