روز مزخرفی بود امروز, بطالت تام

برای همسرم

 

 

خدایا شکرت بخاطر مرد زندگیم که معنای واقعی کلمه ی "مرد"

خدایا کمکم کن منم بتونم براش بهترین همسر باشم, هر چند خییییلی راه دارم تا برسم به اونچه که لایق مهربونیاشه

بازم شکر...

سلام

بین دو تا اتم خنثی واکنش شیمیایی ای اتفاق نمیفته!! و نتیجه ش هم اینه که نمیشه اونا رو به زور کنار هم نگه داشت.

درست مثل آدما, معجزه نمیشه بین آدمای خنثی...

احساس آدما رو نمیشه به زور برانگیخت, این رو یادمون باشه...

میگن خاک سرده, من فکر میکنم زمان هم سرد, تلاشهای بی نتیجه سردی و بی انگیزگی به دنبال داره,یه موقعی چشم باز میکنی و میبینی تمام... 

میشه بهش گفت خودکشی تدریجی احساس

عنوان ندارد ۲

سلام

کلی فکر کردم برا این نوشته چه عنوانی انتخاب کنم, چیزی به ذهنم نرسید..

چقدر گذشته از اونروزا, من هستم , و وبلاگم هم هست.

نوشتن در اون حدی هم که بلد بودم یادم رفته!!

اون اتفاقی که گفته بودم صبر میکنم بیفته و بعد برگردم هنوز نیفتاده, و نمیدونم که میفته یا نه, نمیدونم هنوز جز اولویت های زندگیم هست یا نه, خیلی چیزا با گذر زمان عوض میشن,مثل خودمون,ما آدما, اهداف یا حذف میشن (بسته به میزان اهمیتشون) ، یا جاشون با هم عوض میشه, که میتونه خوب باشه یا بد.. امیدوارم برای من خوب باشه, تا اینجا میدونم مردی رو درکنارم دارم که لایق بهترین هاست, و من شاید بهترین نبودم, ولی سعیم اینه که الان و از موقع ورودش به زندگیم بهترین باشم براش.. باشد که رستگار شویم  

خداروشکر همه چیز خوبه, من خوبم, همه خوب و سلامتن و انقدری بزرگ شدن که قابل مقایسه با عکسای اینجا نیستن,آخرینپستم راجع به النا در مورد اولین کلماتی بوده که یاد گرفته, و الان همون النا خانومی شده و مهر امسال میره پیش دبستان, عسل خانومم که روزای آخر پیش دبستانی رو میگذرونه و ان شاا.. مهر کلاس اولی خواهد بود, براش بعنوان سرقلمی مدادرنگی گرفتم.

خداروشکر برخلاف روزهای آخر وبلاگ نویسیم الان و تو این دوره ی زندگیم سردرگمی هام در حداقل ترین سطح خودشون قرار دارن و یجورایی تکلیفم با خودم و وجوه مختلف زندگیم روشن... و درصد زیادی از این آرامش رو مدیون شریک زندگیم هستم..

از دوستان هم اینکه همه غیر از گل گلی کوچیکمون ,بقیه سرشون به کار و زندگی متأهلیشون گرمه, امیدوارم همیشه شاد و موفق باشن و سلامت..

اینجا یه حس خاصی داره الان برام, شاید چون تقریبا متروکه س! احساس امنیت بهم میده..

ساعت نزدیک ۲ نیمه شب و من در حالیکه باید ۶ صبح بیدار بشم شبیه یه جغد چشمام به صفحه ی گوشیه, بازهم باشد که رستگار شویم!..

یا حق